|
وبلاگی برای افرادی که نوشته میشوند اما خوانده نمیشوند
|
سلام . به علت گرفتاری شغلی بیش از حد در حال حاضر قادر به نوشتن نیستم . بنده را حلال کنید . انشاالله بتوانم به زودی خدمت شما دوستان عزیزم برسم . علت اینکه دیر توضیح دادم این است که مدام منتظر فرصت بودم تا ادامه بدهم ... اما انگار حالا حالاها نمی شود .
شعر عنوان مطلب از محتشم کاشانی است که در مطالب قبلی معرفی حضورتان شده است.
با تشکر - امیرعلی فرشید
بخش دوم مصاحبه ی پیتر راشل (فعال سازمان حقوق بشر)
با همجنسگرای چهارده ساله آمریکایی
بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهائی (۹۲۴ - ۱۰۰۰ خورشیدی) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانشهای فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت، مجموعه تألیفاتی که از او بر جای مانده در حدود ۸۸ کتاب و رسالهاست. او در عرصههای گوناگون علمی، سیاسی و هنری شهرت جهانی دارد.
سلام . دیروز بخش دوم را در وبلاگ درج کردم . طبق قولی که به دوستان داده بودم . اما ظاهراْ بلاگفا مشکلاتی داشته و مطلب جدید بنده درج نشده است . دیروز بعد از درج مطلب هرچه سعی کردم وبلاگ را مشاهده کنم نشد اما چون پیام "بازسازی وبلاگ ..." را دیدم فکر کردم حل است ! ... عذر خواهی بنده را بپذیرید.
بخش دوم :
روزگار نامناسب ، مردم ناسازگار
خوب پس چه زمانی لی فهمید که دارد یک همجنسگرا می شود ؟ او می گوید : "چند ماه بعد . بعد از اینکه نه ساله شدم . من داشتم یک مناظره تلوزیونی در باره همجنسگرایی را تماشا می کردم . اون برنامه باعث شد من بفهمم همجنسگرا هستم و اینکه همجنسگرایی غلط نیست . از آن به بعد من هیچ مشکلی با تمایلات جنسی ام نداشتم ."
بزرگترین عشقبازی بعدی لی زمانی اتفاق افتاد که او ده ساله بود . او می گوید : "عشقبازی بعدی من با یک پسر سیاه پوست بود که هم محله ای من بود . مایکل . او هم ده ساله بود . از طریق دوستانم با او آشنا شدم . یکروز ما در اتاق خواب او بودیم و داشتیم با رایانه بازی می کردیم و بعد شروع به بازیگوشی کردیم . شیطنتهای ما با سکس خاتمه یافت . دفعات بعدی اینطوری بود که ما یک بازی داشتیم به نام (قوطی رو شوت کن) ( cancan همچنین نام نوعی رقص شاد است پس hit the cancan همچنین معنی می دهد : پدر رقصو دربیار – مترجم) که شامل شوت کردن قوطی کنسرو به اطراف بود . قوطی کنسرو همیشه می رفت وسط بوته ها و ما می دویدیم اونجا تا پیدایش کنیم . بعضی وقتها من و مایکل اونجا سکس داشتیم (میان بوته ها)."
در همین زمانها بود که لی در باره همجنسگرا بودنش با مادرش صحبت کرد .
او می گوید : "نظر مادرم در اینباره خوب بود . اولین عکس العمل او این بود که گفت من برای همجنسگرا بودن کمی جوان هستم . او به من گفت بهتر است برای دو سه سال همجنسگرایی را ول کنم و بعد اگر باز خواستم که یک همجنسگرا باشم او خواهد پذیرفت . این موضوع را چند هفته ای ول کردم ، قبل از اینکه دوباره به او بگویم و او متوجه شد که من در اینباره جدی هستم پس به احساسات و آرزوهایم احترام گذاشت . از آن به بعد او همیشه واقعاً من را درک می کند ."
در یازده سالگی لی با یک پسر چهارده ساله به نام "اندرو" دوست شد . او می گوید : "به خاطر مشکلات خانوادگی من سر از یک خانه ی کودکان (پرورشگاه) درآوردم . آنها من را به یک مرکز آموزشی فرستادند . جایی که با اندرو آشنا شدم . ما عادت کردیم با هم بگردیم و دوستان واقعاً نزدیکی باشیم . بعد از مدتی او به من گفت که در یک صحنه ی اجاره بوده است . ( ظاهراً مکانی که افراد را برای سکس اجاره می کنند – مترجم) از او پرسیدم که یک دوست پسر می خواهد ؟ و او گفت بله . پس ما شروع کردیم با هم بیرون رفتن . آن موقع بود که من برای اولین بار سکس مقعدی داشتم و استفاده از کاندوم را یاد گرفتم . اندرو یک بسته کاندوم بیرون کشید و در باره ی ویروس اچ آی وی و بیماری ایدز صحبت کرد . من او را لرزاندم و او من را (با هم سکس مقعدی کردند!) که باعث شد اشکم در بیاد ، با اینکه خیلی درد داشت اما خوشم آمد و لذتی که بردم از سکس با دختر بیشتر بود و یک لذت سکسی بیشتری داشتم ."
برای مدت تقریباً هجده ماه لی برای سکس پولی به اندرو ملحق شد . آنها مردان را از باغهای محلی و ایستگاه های اتوبوس بلند می کردند . او می گوید : "من معمولاً فقط هیجانشان را می خواباندم . و این کار را یک سال و نیم پیش ول کردم چون وقتی این کار را انجام می دادم حالم به هم می خورد . من از این کار لذتی نمی بردم من فقط این کار را برای پول انجام می دادم تا بتوانم مواد (مخدر) بخرم اکثراً موادی مانند اسپید (سرعت) ، اسید و حشیش . من همچنین چندتا تجربه ی بد (آسیب) با ضربه زنها داشتم (افرادی که سکس مقعدی خشن انجام می دهند – مترجم) یکبار من و اندرو را به زور خواباندند و به ما تجاوز کردند ."
در خانه ی کودکان لی بخاطر همجنسگرا بودنش طعنه و سرزنش می شد و او را کتک می زدند و درگیری داشت . او می گوید : "آنها من را خل صدا می کردند که این به دعوا ختم می شد . کارمندان آنجا هیچ کاری برای حمایت از من انجام ندادند پس من شروع کردم به فرار کردن ."
واضح بود که لی به شدت عصبانی است که آنها هیچ کاری برای جلوگیری از اذیت و آزار او نکردند . او می گوید : "وقتی من کتک می خوردم اولیای امور هیچ کاری نمی کردند حالا که من یک همجنسگرا هستم و می خواهم سکس داشته باشم ناگهان ایشان نگران سلامتی من شده اند !"
پیتر راشل : وقتی از خانه ی کودکان فرار می کردی کجا می رفتی ؟
لی : "عادت داشتم با این بچه بازی که در پارک ملاقات کرده بودم بمانم . او آدم خوبی بود و من را مجبور به سکس نمی کرد ولی من با او سکس می کردم چون می خواستم احساس کنم کسی دوستم دارد و برایم احترام قائل است ."
پیتر راشل : حالا در مورد اون مرد چه فکر می کنی ؟
لی : "خوب او مانند خانه ی کودکان من را کتک نزد و آزارم نداد ."
پیتر راشل : و در کل عقیده ات در باره ی بچه بازی چیست ؟
لی می گوید : "بستگی دارد به نوع بچه بازی . افرادی که (به زور) با بچه های کوچک سکس می کنند باید با گاوهای نر وحشی محاصره بشوند . بچه بازهایی که من می شناختم همیشه از من می پرسیدند که آیا می خواهم سکس کنم یا نه . آنها من را تحت فشار قرار نمی دادند . اگر شما راضی باشید که با یک بچه باز سکس کنید این عالی است اما اگر نباشید بد است ."
پیتر راشل : چگونه یک کودک جوان مفهوم سکس و رضایت واقعی را می فهمد ؟
لی قبول می کند و می گوید : "بچه های واقعاً کوچک نمی فهمند . ولی من دوازده سال داشتم وقتی اولین بار با یک مرد بالغ سکس داشتم . من می دانستم چه اتفاقی دارد می افتد . پسران دیگری را هم که می شناختم که با مردان سکس داشتند در آغاز سن نوجوانی بودند . آنها می فهمیدند دارند چه کار می کنند ."
پیتر راشل می گوید : به احتمال زیاد دوستان تو معمولاً بالغ بودند . بیشتر مردم جوان جاذبه ی چندانی در باره سکس ندارند .
به نظر لی : "پس آنها نباید سکس کنند و بقیه مردم نباید از آنها سواستفاده کنند . هیچکس نباید با بچه ای که مشکلات روحی و احساسی دارد سکس داشته باشد . شما می توانید با آنها دوست باشید اما سکس نه! نه تا زمانی که آنقدر بزرگ شوند که بفهمند با سکس چه مسئولیتهایی را باید بپذیرند ."
بیشتر مردم می ترسند که عدم تعادل نیروی بدنی در رابطه ی بین نوجوان و افراد بالغ باعث می شود که فرد جوانتر مغلوب شده و استثمار شود . این یکی از نگرانی هایی است که لی تصدیق می کند و می گوید : "بله این موارد ممکن است اتفاق بیافتد . این اشتباه است . اما این به آن معنی نیست که هر کودکی که با یک مرد سکس می کند مورد سواستفاده قرار می گیرد."
پیتر راشل : به نظر تو در چه سنی قانون باید به مردم اجازه ی سکس بدهد ؟
لی می گوید : "شانزده خیلی زیاد است . بیشتر بچه هایی که می شناسم خیلی قبل از آن سکس داشته اند . این احمقانه است که قانون به ما مارک جنایتکار بزند."
پایان بخش دوم
متن انگلیسی بخش دوم :
So when did Lee start thinking of himself as being gay? "It was a few months later, after I turned nine. I was watching a TV debate about gays. It made me realize that I was gay, and that it wasn't wrong. Since then, I've never had a problem about my sexuality".
Lee's next big love affair happened when he was ten. "It was with a black kid who lived on my road, Michael. He was the same age. My friends introduced him. One day, we were in his bedroom playing on his computer and we started messing around. It ended up with sex. Other times, we had a game called 'kick the cancan', which involved kicking a can around. The can would often end up in the bushes, and we'd run there to look for it. Sometimes Michael and me would have sex there".
Around this time, Lee first came out to his mom. "She was good about it. Her first reaction was that I was a bit too young to be gay. She told me to leave it a couple of years.
Then, if I still wanted to be gay, she said she'd accept it. I left it a few weeks, before telling her again. She realized I was serious, and respected my feelings and wishes. Ever since, she's been really understanding".
At the age of 11, Lee had a relationship with a 14 year old named Andrew. "Because of family difficulties, I ended up in a children's home. They sent me to an education centre. That's where I met Andrew. We used to hang around together and became really close friends. After a while he told me that he was on the rent scene. I asked him if he wanted a boyfriend and he said yeah. So we started going out with each other. That was when I first had anal sex and learned about condoms. Andrew pulled out a packet and went on about stopping HIV and AIDS. I shagged him and he shagged me. It bought tears to my eyes. It was painful, but I liked it as well. I enjoyed it more than sex with a girl. I got more of a sexual sensation".
For about 18 months, Lee joined Andrew doing sex for money, picking up men in the local gardens and bus station. "It was mostly me just waking them off. I stopped about a year and half ago. When I was doing it, I felt sick. I didn't enjoy it. I was only doing it for the money to buy drugs - mostly speed, acid and cannabis. I also had a few bad experiences with punters. Once Andrew and I were tied up and raped".
In the children's home, Lee got taunted and bully ied for being gay. "They called me queer and it ended up in fights. The staff didn't do anything to protect me, so I started running away".
Lee is clearly very angry that no one took action to stop the bullying: "When I was being beaten up, the authorities did nothing. Now I'm gay and want to have sex, they're suddenly very concerned about my welfare".
When you ran away from the children's home, where did you go? "I used to stay with this paedophile that I met in the gardens. He was okay. There was no pressure for me to have sex, but I did. I had sex with him because I wanted to feel loved and respected".
What do you think of that man now? "Well, he didn't beat me up or hurt me like was happening in the children's home".
And what do you think about paedophiles in general? "It depends on what kind of paedophiles", says Lee. "Those who have sex with little kids should be strung up by the bullocks. The paedophiles I knew always asked me if I wanted sex. They didn't pressure me. If you consent to having sex with a paedophile, it's fine. If you don't, it's not".
How can a young child understand sex and give meaningful consent? Lee admits: "The really young ones can't. But I was 12 when I first had sex with an adult man. I knew what was happening. The other boys I know who had sex with men were in their early teens. They understood what they were doing".
Perhaps your friends were particularly mature for their age. Most young people are not so sophisticated about sex. "They shouldn't have sex then", according to Lee. "And other people shouldn't take advantage of them. No one should be having sex with a child who is very young or who has emotional and mental problems. You could have a relationship with them, but not sex - not until they are old enough to understand the responsibilities involved".
Many people worry that the power imbalance in a relationship between a youth and an adult means the younger person can be easily manipulated and exploited. It's a concern that Lee acknowledges: "Yeah, that can happen. It's wrong. But that doesn't mean that every kid who has sex with a man is being abused".
At what age do you think people should to be allowed, by law, to have sex? "Sixteen is too high", says Lee. "Most kids I know had sex long before then. It's stupid for the law to brand us as criminals".
سلام . مطلب قبلی در مورد این بود که آیا کودکان عاشق مردان می شوند یا نه ؟ به صورت کاملاً اتفاقی یک مصاحبه به دستم رسید . مصاحبه ی آقای پیتر راشل نویسنده ی "راهنمای آموزشی گی سکس" با پسرکی 14 ساله به نام "لی" در سال 1997 . کلیه اسامی داستان تغییر کرده است .
توجه داشته باشید که مطالب این مصاحبه با توجه به قوانین و شرایط ایالات متحده ی آمریکا در سال 1997 روایت شده است . امروز ممکن است این قوانین و شرایط تغییر کرده باشد .
نکته ی مهم دیگر این است که حکم لواط (توافقی) یا همان سکس مقعدی بین دو مرد چه بالغ و چه نا بالغ در ایران اعدام با طناب دار یا پرتاب از بلندی و ... است . سال گذشته دو نوجوان ایرانی که در سنین 14 و 16 سالگی به جرم لواط بازداشت شده بودند در سنین 16 و 18 سالگی در ملأ عام به دار آویخته شدند .
نظر بر اینکه کار ترجمه برایم کسل کننده است و از طرفی نمی خواهم دوستان در انتظار بمانند این مصاحبه را در دو یا سه قسمت به شما عزیزان تقدیم می کنم . متن انگلیسی هر بخش را نیز درج می کنم تا اگر ایرادی بر ترجمه ی بنده وارد باشد هویدا شود .
بخش اول :
من چهارده سال دارم ، من همجنسگرا هستم و یک دوست پسر می خواهم .
"لی" چهارده ساله به "پیتر تاشل" در باره ی اولین سکس اش ، دوست پسرهایش ، بیرون رفتنها ، کودک گرایی (بچه بازی) و اینکه چرا قانون "سن شانزده سالگی" برای انجام سکس به همجنسگرایان بسیار جوان مانند او کمکی نمی کند ، می گوید .
لی چهارده ساله است . او ازسن هشت سالگی با پسران و از سن دوازده سالگی با مردان سکس می کند . لی یک مشکل جدی دارد . او یک رابطه ی دائمی می خواهد و این اواخر با یک مرد بیست و پنج ساله بیرون می رود که با او در آرایشگاه ( سلمانی ) آشنا شده است . اما در چشم قانون ، همکار (دوست) لی یک بچه باز است و لی نیز یک قربانی سواستفاده از کودکان . هرچند که این چیزی نیست که لی تصور می کند او می گوید : "من می خواهم که یک دوست پسر داشته باشم . این انتخاب من است و هیچکس از من سواستفاده نمی کند . چرا باید با ما مانند جنایتکاران رفتار شود . " ؟
من (پیتر تاشل) در آشپزخانه ی منزل یکی از دوستانم نشسته و با لی صحبت می کنم . او یک تی شرت سفید و یک شلوار رزمی پوشیده است ، شمایل مرموز ( جذاب ) همجنسگرایانه ی او باعث می شود تا بیشتر از چهارده سال به نظر برسد . او در نگاه اول باهوش ، سخنور ، دارای اعتماد به نفس و ماورای سنش (چهارده) بسیار بالغ به نظر می رسد . سخت است که تصور کنیم کسی از فواید صحبت کردن با او صرف نظر کند .
ما داریم (لی و تاشل) در باره ی قوانین جدید تخلفات سکسی بحث می کنیم . که لی نیز با آن در ارتباط است . تحت این قانون ، که از ماه آینده اجرایی می شود ، مردان بالای نوزده سال که با پسران زیر هجده سال سکس توافقی (مبتنی بر رضایت طرفین) داشته باشند ، همطراز با سواستفاده کنندگان (زورگیران) از بچه های جوان جزو جنایتکاران سکسی خطرناک طبقه بندی می شوند و بعد از طی کردن دوره محکومیتشان مجبورند نشانی محل سکونتشان را حد اقل پنج سال در اداره پلیس ثبت کنند و حتی ممکن است هویتشان برای جامعه فاش شود (تا شناخته شده باشند) .
این مشکل اساسی زندگی لی است زیرا او ترجیح می دهد با مردان بزرگتر از خودش ارتباط برقرار کند . او می گوید : "من نمی توانم با همسن و سالان خودم سر کنم آنها بسیار بی تجربه و خام هستند من مردان بیست الی بیست و پنج ساله را دوست دارم . آنها بسیار با تجربه تر و جدی تر هستند . با آنها تو می توانی وارد یک رابطه ی صمیمی تر شوی تا با یک نوجوان ."
قوانین رعایت سن ، ایجاد یک رابطه ی پایدار همجنسگرایانه را برای لی دشوار کرده است . او می گوید : "بعضی مردها تا می فهمند من چند سال دارم یک مایل (164 متر) از من فرار می کنند ... لی آهی کشیده و ادامه می دهد ... آنها می ترسند قانون ترتیبشان را بدهد ."
حتی بدون قوانین جدید ، هر مردی که با لی سکس داشته باشد می تواند با مجازاتهایی از قبیل : محکومیت حداکثر ده سال برای بوسیدن (لب بوسه) ، لمس کردن ( در آغوش گرفتن) ، مکیدن ، شق کردن و حبس ابد برای سکس مقعدی مواجه شود . در مقایسه با همجنسگرایی ، بالاترین مجازات برای یک جرم "نزدیکی جنسی غیرقانونی" با یک دختر چهارده ساله ، دو سال است .
ایجاد ارتباط (سکس) با یک همسن ، به طور غیر قابل باوری ، لی را در یک خطر قانونی بزرگتر از سکس با مردان قرار می دهد . قانون می گوید که فعالیتهای همجنسگرایانه با یک مرد زیر 16 سال یک جنایت خطرناک است حتی اگر سن فرد مجرم کمتر از شانزده سال باشد . بنابراین اگر لی با یک پسر چهارده ساله ی دیگر سکس مقعدی داشته باشد مرتکب جرم درجه ی اول شده و می تواند در حالت پیش فرض حتی به حبس ابد محکوم شود .
به نظر لی : "قانون احمقانه است . اگر من بدانم چه می کنم و به کسی صدمه ای نزنم ، من باید مجاز باشم با هرکسی که دلم می خواهد سکس کنم ."
لی به تازگی عضو گروه فزاینده ی همجنسگرایان زن و مردی شده است که معتقدند امروزه سنین پایین ... دوازده ، سیزده و چهارده سالگی برای سکس غیر معمول نیست .
تحقیقات علمی منتشر شده توسط "پروژه ی سیگما" (سیگما در روانشناسی به معنای انحراف معیار نیز هست – مترجم) در سال 1993 نشان می دهد که نه درصد همجنسگرایان مرد اولین تجربه ی سکسی شان را در سن ده سالگی داشته اند ، نوزده درصد در سن دوازده سالگی و سی و پنج درصد در سن چهارده سالگی .
با اینحال به نظر می رسد اغلب تشکلهای همجنسگرا ی مبارز فقط علاقمند به رعایت سن بالای 16 سال طبق قوانین حقوق بشر هستند . لی در اینباره می گوید : چیز بیشتری (حمایتی) برای همجنسگرایان جوان مانند من وجود ندارد ، هیچکس به حقوق ما اهمیت نمی دهد ."
لی اولین بار در سن هشت سالگی متوجه شد که همجنسگرا است . خوب ، او خودش را همجنسگرا ننامید . او فقط با پسرها سکس داشت ، یا بهتر بگوییم ، با فقط یک پسر شروع کرد . او می گوید : "اولین سکس همجنسگرایانه ی من با یکی از هم مدرسه ای هایم به نام "جان" بود . من هشت و نیم سالم بود . او هم همسن من بود . ما عادت داشتیم با هم برویم شنا . همه ی ماجرا در استخر محلی (استخر محله) شروع شد . یکروز که ما در اتاقکهای عوض کردن لباس بودیم به نحوی (ناگهان) شروع به بوسیدن هم کردیم و بعد سکس دهانی داشتیم ."
پیتر راشل : شما از کجا می دانستید که چه کار کنید ؟
لی با شوخی می گوید : "اوه از تلویزیون یاد گرفته بودم."
پیتر راشل : جدی ؟
لی : آنها ( در تلویزیون) راجع به مردهایی که سکس دهانی داشتند صحبت می کردند بنابراین آنجا (تلوزیون) جایی بود که این ایده را به من داد."
پیتر راشل : نگران نبودید که شما را بگیرند ؟
لی : نه ... یکدفعه اتفاق افتاد . من فکر نمی کردم که این ممکنه غلط باشه یا اینکه ممکنه ما تو دردسر بیافتیم .
پیتر راشل : بعد از اولین تجربه ی سکس (همجنسگرایانه) ات چه احساسی داشتی ؟
چشمان لی از بیاد آوردن خاطرات شاد برقی می زند و با اعتماد به نفس ادامه می دهد : "من خیلی خوشم آمد . فوق العاده بود . اما من نمی دانستم که سکس با یک پسر به نوعی عجیب و غریب است . قبل از آن ماجرا با "جان" من هیچ ایده ای در باره سکس نداشتم . تمام چیزی که می دانستم از طریق روزنامه ها و تلوزیون بود . من فکر می کردم مردها فقط با زنها سکس می کنند و این باعث شد که برای مدت کمی بهت زده و سردرگم باشم ." لی لحظه ای مکث می کند ... سپس با اعتماد به نفس اضافه می کند : "بزودی بر این حالت غلبه کردم."
لی دوسال مرتباً با "جان" سکس داشت . او می گوید : "ما دوست پسر بودیم." و سپس با مباهات و غرور ادامه می دهد : "من کوچکترین پشیمانی در این باره ندارم."
به هرحال ارتباط با "جان" مانع لی در انجام سکس با جنس مخالف نشد . او می گوید : "من با خواهر دوقلوی جان سکس داشتم . جان فهمید و بسیار عصبانی شد . اون قیامت را انداخت . برای مدتی قهر بودیم و حرف نمی زدیم ولی دوباره آشتی کردیم .
پیتر راشل : از سکس عادی (با دختر) لذت بردی ؟
لی : "بله ولی سکس با جان بهتر بود."
(( پایان بخش اول ))
I'M 14, I'M GAY & I WANT A BOYFRIEND
Fourteen year old LEE tells PETER TATCHELL about first sex, boyfriends, coming out, paedophilia, and why an age of consent of 16 won't help under-age gays like him.
Lee is 14. He's been having sex with boys since the age of eight, and with men since he was 12. Lee has a serious problem. He wants a steady relationship and has been going out recently with a guy in his mid-twenties, who he met at the hairdressers. But in the eyes of the law, Lee's partner is a paedophile and Lee is a victim of child abuse. That's not, however, the way Lee sees it: "I want to have a boyfriend. It's my choice. No one's abusing me. Why should we be treated like criminals?".
I am sitting in the kitchen of a friend's house talking with Lee. Wearing a white T-shirt and combat trousers, his sophisticated gay image makes him look older than 14. He comes across as bright, articulate, sure of himself, and mature beyond his years. It's hard to imagine anyone getting away with taking advantage of him.
We are discussing the new Sex Offenders Act. Lee is concerned. Under this legislation, which comes into effect next month, men over 19 who have consensual sex with guys under 18 are classified as dangerous sex criminals, on a par with the abusers of young children. After serving their sentence, they will be required to register their address with the police for a minimum of five years, and may have their identity revealed to the public.
This is a live issue for Lee because he prefers relationships with older guys. "I don't get on with people my own age", says Lee. "They're too immature. I like men in their 20s or early 30s. They are more experienced and serious. With them, you can get into a closer relationship than with a teenager".
The age of consent laws don't make it easy for Lee to have a stable gay relationship. "Some men run a mile when they discover how old I am", he moans. "They're worried about getting done by the law".
Even without the Sex Offenders Act, any man who has sex with Lee could face a maximum sentence of 10 years for kissing, touching, sucking or waking, and life imprisonment for anal sex. The top penalty for the offence of "unlawful sexual intercourse" with a 14 year old girl is, in contrast, two years!
Having a relationship with someone his own age would, paradoxically, put Lee in greater legal danger than sex with an older person. The law says that a homosexual act with a male under 16 is a serious crime, even if the person committing the act is himself below the age of 16. So, by having anal sex with another 14 year old boy, Lee would be guilty of a major offence which can, at least in theory, be punished by jail for life.
"The law is stupid", according to Lee. "If I know what I'm doing and I'm not harming anyone else, I should be allowed to have sex with who I want".
Lee is just one of a growing number of lesbians and gays who are coming out at an ever earlier age...twelve, thirteen and fourteen is not uncommon nowadays. Research published by Project Sigma in 1993 shows that 9 percent of gay men had their first homosexual experience by the age of 10, 19 percent by the age of 12, and 35 per cent by the age of 14. Yet most gay campaign groups seem only interested in the human rights of the over-16s. "There's nothing much for young gays like me", says Lee. "Nobody cares about our rights".
Lee first realised he was gay at the age of eight. Well, he didn't call himself gay. He just had sex with boys or, to begin with, one particular boy. "My first gay sex was with a friend from school called John. I was eight and half. He was the same age. We used to go swimming together. It all started at the local swimming pool. One day we were in the cubicles getting changed and somehow we started kissing. Then we had oral sex".
How did you know what to do? "Oh, I saw it on TV", quips Lee. You did? "They were talking about men having oral sex, so that's where I got the idea from".
Weren't you nervous about being caught? "No. It just happened. I didn't think it might be wrong or that we could get into trouble".
How did you feel about your first gay experience? Lee beams with evident fond memories and confides: "I liked it a lot. It was great. But I did think sex with a boy was sort of strange. Until that time with John, I didn't have much idea about sex. It was mostly from the papers and television. I thought that men only had sex with women. For a while it left me feeling a bit weird and confused". He pauses for a moment, then adds emphatically: "I soon a got over it".
Lee continued having regular sex with John for two years. "We were boyfriends", he boasts proudly. "I don't have any regret s at all".
The relationship with John did not, however, stop Lee from experimenting with heterosexuality. "I had sex with John's twin sister. He found out and got very angry. He stormed out. For a while we weren't speaking. We made up afterwards".
Did you enjoy straight sex? "Yeah", says Lee, "but sex with John was better".
سلام . دیشب با یکی از دوستان خیلی خوبم گپ می زدیم . صحبت از شاهد و شاهدبازی بود ... ایشان جوانی بسیار شایسته ، بسیار مهربان و خوش قلب هستند .
از بنده پرسیدند که چرا دیگر راجع به شاهدبازی مطلب نمی نویسی ؟ عرض کردم چون به نظرم تمامی موضوعات مربوط به این مبحث را بررسی کرده ایم و دیگر مطلبی نمانده است . اگر مطلبی به نظرتان می رسد که بنده فراموش کرده ام بفرمایید تا نظرم را در باره اش بنویسم .
فرمودند در مورد عشق کودکان به بزرگسالان چیزی ننوشته ای ... . حق با ایشان بود گاهاً جسته و گریخته به این مطلب اشاره کرده بودم اما یک مطلب کلی ننوشته بودم . اما چرا ننوشته بودم ؟ چون مبحث شاهدبازی بیشتر بر می گردد به عشق مردان به پسران کودک و نوجوان هرچند که جایی نخواندم که کلمه ی شاهد صرفاً مذکر یا مونث باشد . اما چون بنا بر تجربه و مشاهده می دانستم که پسران کم سن و سال معمولاً عاشق مردان نمی شوند و عشقبازی ایشان معمولاً شرطی است ... این بود که زیاد مشتاق به نوشتن در این مورد نبودم . اما در باره ی عشق دختر بچه ها به مردان و یا عشق ( هر چند سطحی ) پسربچه ها به زنان بالغ مطالب بسیاری مشاهده کرده حتی فیلمهایی سینمایی در این زمینه دیده ام از جمله فیلم بسیار زیبای پرنده ی خارزار و نیز فیلم جنجالی مالنا .
القصه ... با دوستم قرار گذاشتیم تا بنده در این باره فکر کنم و نظرم را به صورت مطلبی در وبلاگ قرار دهم . حتی قرار شد اگر نظر خاصی در این باره ندارم ، این مبحث را به صورت نظر سنجی مطرح کنم تا سایر دوستان هم با ما همفکری کنند ... لذا منتظر نظرات و عقاید شما هم هستیم .
و اما چیزی که بنده در این باره فکر می کنم و تقریباً در بالا به آن اشاره کردم شرطی بودن عشقبازی پسربچه ها با مردان است . به نظر بنده یک پسربچه برای انجام عمل همبستری ، عاشق مردی نمی شود و این مردان هستند که با کودکان طرح دوستی میریزند ... ایشان را به نحوی مرید خود می کنند ... یعنی ایجاد علاقه و اطمینان می کنند و بعد در یک فرصت مناسب با تحریک غریزه ی جنسی ایشان به مراد دل خود می رسند . حالا موارد زورگیری و ... به کنار !
معمولاً پسربچه ها بعد از این اتفاق ، عشق و علاقه ای که نسبت به آن مرد داشته اند را از دست می دهند ... پسرک فکر می کرده که " وای چه دوست باحالی پیدا کرده ام هم با محبت است هم مهربان است و هم هزارتا فکر مثبت دیگر ." اما بعد از اینکه آن اتفاق افتاد ... می فهمد که تمام این خیالات واهی بوده و نیت مرد از دوستی با او چیزی دیگر است . این است که هرچند ممکن است این دوستی و ارتباط جنسی بنا بر غریزه ی قوی جنسی کودک باز مدتی ادامه یابد اما کم کم رنگ می بازد و از بین می رود . چرا ؟ چون کودکان احساسی قوی دارند . منظورم احساساتی بودن نیست منظورم گیرندگی قوی است . ایشان می فهمند که نیت طرف واقعاً چیست حتی اگر طرفشان یک بازیگر قهار باشد یا حتی اگر یک عاشق و دلباخته ی واقعی هم باشد ... کودک قدرت درک آن را ندارد چنانکه حضرت حافظ علیه الرحمه میفرماید :
مجمع خوبي و لطف است عذار چو مهش
ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازي روزي
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
من همان به که از او نيک نگه دارم دل
که بد و نيک نديدهست و ندارد نگهش
بوي شير از لب همچون شکرش ميآيد
گر چه خون ميچکد از شيوه چشم سيهش
چارده ساله بتي چابک شيرين دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش
از پي آن گل نورسته دل ما يا رب
خود کجا شد که نديديم در اين چند گهش
يار دلدار من ار قلب بدين سان شکند
ببرد زود به جانداري خود پادشهش
جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانه در
صدف سينه حافظ بود آرامگهش
حتماً دیده اید پسران نوجوانی را که حتی از سلام دادن به مردان دوری می کنند ... چون یک شناخت یا تجربه ای از دوستی با مردان مشتاق به دوستی با ایشان داشته اند ... لذا مصداق آدم عاقل از یک سوراخ دو بار نیش نمی خورد ، حتی از نگاه کردن به مردان طفره می روند .
این یک حالت کلی و معمول بود که عرض کردم . موارد خاص نیز وجود دارند . مثلاً کودکانی که نیاز مالی دارند و تظاهر به عشق می کنند ... کودکانی که در محیط خانواده کمبود محبت دارند مخصوصاً از جانب پدرانشان ، پسرانی که نیروی جنسی بسیار قوی دارند اما نظر بر سن کمشان قادر به برقراری ارتباط با دختران نیستند و از همه مهمتر پسرانی که ذاتاً همجنسگرا هستند .
اما پسران همجنسگرا نیز معمولاً در سنین بعد از نوجوانی یعنی در عنفوان جوانی شروع به ابراز عشق می کنند که در این دوره و زمانه که عشق دخترانش هم شرطی است وای به حال عشق این پسران ! هرچند که گاهی با خودم فکر می کنم که عشق مردان ثابت قدم تر است .
این است که بنده شخصاً اعتقادی به اینکه یک پسرک زیر 18 سال عاشق مردی بشود برای همبستری ندارم . حتی در تصاویری که از هزاران سال پیش باقی مانده است ( در مطالب قبلی درج کرده ام ) شرطی بودن عشقبازی کودکان مشهود است ... بخاطر بیاورید تصویر آن بشقابی را که مردی یونانی در قبال عرضه ی یک کیسه آجیل خام عشق پسرک را می خرد و یا تصویر مرد مصری که در حال تحریک پسری نوجوان است ! تصوریری یا داستانی حاکی از اینکه پسرکی مخ مردی را بزند بسیار نادر است .
مثلاً تصاویری از همجنسگرایی نینجاهای ژاپنی دیده ام که با پسران نوجوانی که شاگرد ایشان بوده اند همبستری می کنند ... که این امر ناشی از عدم حضور زنان در برخی طوایف نینجا یا سامورای بوده است و پسران نیز نظر بر نیاز به تخلیه نیروی جنسی راضی به این کار بوده اند . و یا پسرانی که از کودکی جهت ترور شخصیتهای مهم که شاهدباز بودند آموزش می دیدند ... شاید در برخی فیلمها دیده باشید زنان شمشیر زنی را که بوسه هایی زهرآگین دارند ... پسربچه هایش هم بوده است !
در برخی کتب معاصر نیز علت شاهدبازی مردان و رضایت پسران عدم حضور زن در جامعه بیان شده است . از قدیم گفته اند آدم گرسنه سنگ هم می خورد ... نگو که این سنگ خیلی هم لذیذ بوده ظاهراً !!!
سلام . امروز با یکی از دوستانم رفته بودیم بیرون دنبال برخی کارها ... دوست بنده مردی است هفتاد ساله ، بسیار ساده دل و حلال و حرام شناس ... سواد ندارد و مرد بسیار شریفی است .
گفت : خوب شد ماشین آوردی ... فکر کن زمان قدیم بود ... کی می خواست این همه راه را پیاده برود !!!
گفتم : زمان قدیم که تبریز به این بزرگی نبوده است ... پیاده همه جایش می شد رفت .
گفت : راست می گویی ... قدیم تبریز کوچک بود ... اینجاها همه کوه بود ، کی فکرش را می کرد اینجاها خانه بسازند ! و بعد ادامه داد : خوانین ( خان ها ) را که از سر کار برداشتند و اراضی را تقسیم کردند خانها فرار کردند و دهاتی ها نتوانستند در دهات بمانند و آمدند شهر و شهرها بزرگ شد .
گفتم : اما در سریالهای تلوزیونی خوانین را ظالم معرفی می کنند ؟
گفت : بعله بسیار ظالم بودند ! هیچکس جرأت نداشت کار خلافی بکند یا با همسایه اش دعوا کند یا آب و زمین دیگران را تصرف کند ... باید خان می آمد و به مشکلات رسیدگی می کرد ... یادش به خیر گندم آنقدر زیاد بود که مانند زباله به زمین می ریخت . و ادامه داد : خان نمی گذاشت دهاتی ها از ده بروند .
پرسیدم : مجازات ها چه بود ؟
گفت : معمولاً خان جریمه می کرد و اگر کسی حرف خان را گوش نمی کرد کتک می خورد یا در شرایط وخیم تر از ده اخراج می شد .
با خودم فکر کردم خوب چرا خوانین رفتند وضع دهاتی ها خراب شد ؟
اینطوری به جواب رسیدم که ( شاید هم اشتباه می کنم ) خوب خان به دهاتی زمین و خانه و گاو و گوسفند می داد ... دهاتی کار می کرد ... سهم خانی را می پرداخت و با مابقی محصولش زندگی می کرد . اگر هم خشکسالی یا هر مشکلی هم پیش می آمد ... درست که خان و عمالش کمی اذیت می کردند و روزگار بر دهاتی سخت می گذشت اما بهرحال خشکسالی و ... هم می گذشت و سال بعد اوضاع درست می شد . اما بعد از رفتن خانها چطوری شده است ؟ خوب زمین را می دهند به دهاتی می گویند کار کن ... می گوید پول بدهید !!! می گویند سند زمین را در گروی بانک بگذار و وام بردار ! ... زمین به هر دلیلی محصول نمی دهد ، دهاتی زمینش را از دست می دهد و می آید شهر دنبال دستفروشی و کارگری و بدبختی .
قدیم دهاتی پول کم می آورد خودش یا فرزندانشان می رفتند خانه ی خان نوکری یا کلفتی و امرار معاش می کردند ... امروزه می آیند شهر در حومه ی شهرها و محله های ناجور ساکن می شوند ... بدبخت که می شوند هیچ ، گاهی معصومیتشان را هم از دست می دهند .
همین دوست بنده کارگر خان بوده ... سه تا پسر دارد . که در بازار تبریز شاگردی می کنند ... از گرانی و سختی زندگی و اینکه برای جوانان کار و زندگی نیست صحبت کرد ... می گفت ایران سرشار از ثروت است اما اینها بلد نیستند استفاده کنند ... می گفت در بازار دیده است که از دستفروشی که انگور می فروخته دستگیری کرده ! و انگورهایش را هم توقیف کردند !!! می گفت : اینها باید کارخانه بسازند و گوش مردم را بگیرند ببرند سر کار و بگویند این هم حقوقت و دیگر دستفروشی نکن ! خوب آخر این مردم از کجا نان بخورند اگر دستفروشی نکنند ؟
یادم است زمستانها که مدرسه تعطیل می شد یک پیرمردی بود جلوی مدرسه لبو می فروخت ... روی گاری . یکروز نمی دانم از شهرداری بودند یا اماکن یا کجا ... آمدند پیرمرد بیچاره را با کتک سوار وانت کردند بردند ... بند ساعت مچی اش شکست افتاد زمین ... . دوباره برگشت ... چاره نداشت !
از این صحبتهای دوستم یک مطلب دیگری هم دستگیرم شد و آن امنیتی بود که خوانین ایجاد کرده بودند طوری که دهاتی ها جرأت دعوا مرافه با هم یا ترک ده را نداشتند ... . یک باغبانی داشتیم نامش مش باقر بود ... سال 72 در ده با همسایگانش دعوایش شده بود سر آب ... از ده فرار کرده بود شهر ... از ترس جانش !
یک دوست دختری داشتم وسط شهر دو تا موتوری کیف مادرش را قاپیدند ... رفت کلانتری محل ، گفتند : از کجا پیدایش کنیم ؟ برو خودت پیدایشان کن شکایت بنویس ! ... دو تا کارگر ساختمانی که در صحنه ی کیف زنی حضور داشتند به آن زن بیچاره گفتند ما آن دو موتوری را می شناسیم و نشانی آنها را به او داده بودند ... رفت کلانتری نشانی را داد ، گفتند خودت برو آنها را بیاور اینجا !!!!!!! .
زن بیچاره گفته بود آخر من دوتا لندهور را چطوری بیارم اینجا ؟؟؟ جواب سربالا داده بودند ... آخر سر زن بیچاره رفت از طریق همان دو کارگر کیف قاپها را راضی کرد مدارک شناسایی خودش و خانواده اش را که در کیف بوده به او پس بدهند . پولها پیشکش !
یک زمینی خریده بودم ... رفتم دیدم دارند رویش ساختمان می سازند !!!! رفتم کلانتری جریان را گفتم و سندم را نشان دادم ... گفتند برو دادگستری شکایت بنویس بعد قاضی دستور بدهد ... بعد انشاالله بز نمیرد و بهار بیاید و کنبزه و خیار سبز شود تا یک نامه بنویسیم دستور بدهیم بروند بیرون !!!
گفتم جناب تیمسار در حق بنده که ظلمی نشده یا کسی کتکم نزده است که بروم شکایت کنم !!! دزد حاضر بز حاضر بیایید بیرونشان کنید دیگر !!! گفتند نمی شود ! راهش همین است !
القصه از طریق مشاوره با دوستان متوجه شدم که باید بروم کارگر بگیرم بیایم با کتک کاری بیرونشان کنیم !!!
کارگرهایی که اجیر کرده بودم گفتند : نگران نباش ! ما هفته ای یک مورد اینطوری داریم ! بیل اضافه داری ؟ ... !!!
خوشبختانه وقتی بنده با لشکرم رسیدم ... لشکریان دشمن رفته بودند نهار !!! ما هم حمله کردیم هرچه ساخته بودند خراب کردیم و هرچه کنده بودند پر کردیم ! و نگاهبان هم گذاشتم و رفتیم به دنبال سایر فتوحات ... فرمانده دشمن روز بعد آمد به مقر بنده ... یک نگاه به هیکل خودش کرد ... یک نگاه به هیکل بنده ، یک نگاه به لشکر خودش کرد و یک نگاه به لشکر بنده و تصمیم گرفت مظلوم نمایی کند ! گفت من پیمانکارم و تابحال کلی خرج کرده ام ... تکلیف پول من چه می شود ؟ سند را نشانش دادم و گفتم برو پولت را از کسی که استخدامت کرده بگیر ! ... رفت ! بنده هم چند صباحی که گذشت دستمزد لشکریان را داده ایشان را مرخص کردم ! تا انشاالله فتوحات بعدی ! یک تابلو هم روی زمینم نصب کردم که : من امیرعلی بزرگ این زمین را بدون جنگ و خونریزی فتح کردم و مال کسی را نخوردم و ناموس کسی را نبردم و ... و این زمین مال من است !
خلاصه قائله ختم به خیر شد ... ما خودمان امپراتوریم !!! به کسی نیاز نداریم !
تکيه بر اختر شب دزد مکن کاين عيار تاج کاووس ببرد و کمر کيخسرو
حضرت حافظ علیه الرحمه
مورد اینطوری زیاد دارم برای تعریف که اگر بشنوید گوشتان سوت می کشد ! اما برای اینکه trueLovers سیاسی نشود به همین مقدار بسنده می کنم .
همینقدر بدانید که اگر یکی چاقو گذاشت زیر گلویتان خواست خدای ناکرده سرتان را گوش تا گوش ببرد ... اصلاً دستپاچه نشوید ... بروید دادگستری اول نشانی می دهند می روید از یک مغازه فرم مخصوص می خرید ... میرزا بنویس هم دارند ! بعد منتظر قاضی کشیک می شوید که معمولاً پنج عصر به بعد می آیند ... امضا مرقوم می فرمایند ... می روید کلانتری پول چایی سربازان را می دهید می روید درب خانه ی آقای چاقوکش اگر خانه بودند اخطاریه می دهید که اگر مردی بیا دادگاه ... چند ماهی علاف می شوید و آخر سر حساب طرف را می رسند ! البته کله بریده تان را فراموش نکنید ... مدرک جرم است ! راستی وقتی داشت سرتان را می برید دست و پا نزنید هااا ... یارو الکی می گوید کتکم زد آنوقت باید دیه هم بپردازید به یارو ! و مجبور می شوید از شکایت دست بکشید و رضایت بدهید تا رضایت بدهد ... پس متین باشید !
خفتگان با تو نگويند که دزد تو که بود بايد اين مسله پرسيد ز بيداري چند
پروین اعتصامی